loading

فیلم سینمایی کوهستان سرد ساخته آنتونی مینگلا روایتگر برشی از زندگی اینمان و آد، زن و مردی که قبل از شروع جنگ های خونین بین ایالات شمالی و جنوبی آمریکا یکدیگر را ملاقات میکنند و عهدی عاطفی بین آنها بسته میشود اما پس از آن بلافاصله اینمان راهی میدان جنگ میشود و پس مدتی که در میدان جنگ به سر میبرد تصمیم میگیرد که به سوی زادگاه و معشوقه اش آدا برگردد که در این راه برگشت ماجراهای زیادی را از سر میگذراند.

کوهستان سرد فیلمی ست که به فطرت بشر می پردازد و پایبندی فطری او به محترم شمردن عهد که در مکتب تشیع قرابت نزدیکی با وجود نازنین حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) دارد؛ اما بازهم اینگونه نیست که پایبندی به این عهد مانع از آن شود تا دیگر ابعاد اخلاقی و انسانی به فراموشی سپرده شود.

ما در سراسر فیلم شاهد فداکاری های زیادی از اینمان هستیم که جانش را چگونه برای دیگران به خطر می اندازد و به محض رفع خطر باز به راه خود ادامه میدهد.نمیتوان گفت اینها تنها بازنمایی از یک انسان آرمانیست چون همه ما کم و بیش با چنین کسانی برخورد داشته و یا حداقل در تاریخ معاصر خود با سرگذشتشان آشنایی داریم که چگونه با نوع زیست خود خط بطلان بر نظریه هایی که انسان را شر مطلق میداند کشیده اند و با عاقبت خود طعنه زدند بر کسانی که فطرت خدایی او را انکار کرده اند و حیوانش تلقی کردن که البته وجود خصیصه های حیوانی را در انسان نمیتوان انکار کرد، همان خصیصه هایی که تمدن غرب با برجسته کردن آن و با پروبال دادن آنها مصرف گرایی را در انسان امروزی گسترش داده تا به یکی از همین خصلت های حیوانی رهبران خود که همان ولع برای سود بیشتر است پاسخ دهد؛ اما در کانون رهبری همین تمدن غرب فیلمی ساخته میشود که از وفای به عهد میگوید و آن را هنرمندانه بیان میکند و در سرزمینی که مهد ادیان الهی است داستانهایی به تصویر کشیده میشود که این خصلت هارا به سخره میگیرد! پس سینمای دینی نام یا عنوان سینمای یک کشور اسلامی یا یک ایدئولوژی دینی نیست بلکه یک پدیده جهان شمول است زیرا دین محدود به یک موقعیت جغرافیایی و یا قومی و نژادی نیست و ارزش های آن کاملا منطبق بر فطرت انسانهاست و سید شهیدان اهل قلم نیز در بخشی از یادداشتی که در نقد مقاله ای که با غرض درباره اندیشه دینی درباره هنر نوشته شده بود چنین نوشته اند : “اگر انسان بر اصل فطرت و حقیقت خویش باقی بماند ، هرچه از او به ظهور رسد لامحاله دینی است و در شرایطی چنین، اصلا اطلاق صفت دینی برای هنر، تفکر و یا تمدن وجهی ندارد ، چرا که هرچه هست دینی است.تعابیر تفکر،هنر و یا تمدن دینی نیز هنگامی رواج میابد که انسان از اصل فطرت خویش و به تبع آن از دین، فاصله میگیرد و به مصداق آن ماهی که از آب دور افتاده بود ، تازه تفاوت موجود بین تفکر دینی و غیر دینی را بازمیابد.بنابراین ،اصطلاح هنر دینی یا هنر قدسی نیز بعد از رنسانس و در تمدن امروز رواج یافته است و معنای آن نیز، هرگز هنری نیست که در قوالب و مواد هنری جدید و در محتوا یا مضمون و موضوع دینی باشد؛”

اگر بتوانیم در همین یک مورد فرق فیلمهای دینی را از غیر دینی یا بهتر بگویم غیر انسانی ، تشخیص بدهیم در خیلی امور دیگر شبهه های ذهنمان حل میشود و میتوانیم تا حدودی دوست را از دشمن تشخیص دهیم چه در داخل و چه در خارج مرزهایمان چون معیار و ملاک حب و بغض در تمدن اسلامی دیگر ناسیونالیستی و هم کیشی نیست بلکه بستگی به میزان نزدیکی به ولایت الهی دارد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *